به نام او که در تمام ثانیه ها تنهایم نمی گذارد
خانه ابدیت آرام و بی تجمل است.چند شاخه گل زینت بخش آن و نام زیبایت به
وسعت مهربانی های تودر وسط سنگی سفید حکشده است.
خانه همه همسایه ها شبیه به هم است.اینجا دیگربوی از فخر خروشی نمی آید .
همه خفتگان همانند هم پارچه های سفید را درآغوش کشیده اند.
بوی غریبی فضا را پر کرده به گمانم بویتنهایست که تا ابدیت جاری میماند.
و تو تنهای دیروز امروز تنهاتر از همیشه سر بربالین سنگها گذاشته ای.



