تبليغاتX
سیب ترش

به نام خداوند سیب

من فراموش شده ام ،از یادها .

تصویر مرا حتی گنجشکک خانیمان نیز فراموش کرده.

من سوخته ام .نسلی سوخته دارم و جسمی سوخته تر .

صدایم برای گوشهایم ناآشناست،

آنها فراموش کرده اند این حنجرها روزی صوتی داشتند و نوایی.

دیوارهای اطاقم به من با تعجب نگاه می کنند،

 آنها مرا به یکدیگر نشان می دهند و در گوش هم نجوا می کنند .

هنگامی که به آسمان می روم ابرها و کوها

هر چه تلاش می کنندتا مرا به یادآوردند نمی توانند.

و حتی انسانها،انسانهای اطرافم

و آنانکه ادعایی برمحبت به من دارند،

آنها نیزپاک کرده اند مرا از صفحه دفتر خاطراتشان .

 

آری من فراموش شده ام.

 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 13:36 به قلم سیب ترش |