برای تو می نویسم
از تو می نویسم
و در انتظار ارامشی که برایم به ارمغان خواهی اورد سکوت
می کنم
و چه زیباست این سکوت
مرگ
زیباترین واژه
رهایی از چنگال زندگی
شادمانی از ازاد شدن
می نویسم تا بخوانی تا دلت برایم تنگ شود
و بدانی من با دیدن تو ستایشت می کنم و نمی هراسم
اغوشم برایت باز است به سویم بیا
نمی دانم چرا این مردمان از اسم تو بیزارند ایا انها نمی دانند روزی تورا خواهند دید؟
ای بی نظیر ترین ارامش
خسته ام دلم برای خوابی طولانی لک زده است. چند وقتی است بی تابم دیگر نوبت تو است بیا و ارزوی دیرینه مرا به حقیقت سرانجام ده
تو نوای فرخنده شادمانی هستی بیا و مرا شادمان کن
مدتی است لبخند نزده ام اما می دانم در ان لحظه که تورا ببینم زیباترین و شیرین ترین لبخند را نثارت می کنم زیرا که چند صباحی است در پی امدن تو از خواب بر می خیزم .
در انتظارتم ای هستی جاودانه



